ابن ميمون و رسالهٴ يعقوببن مخير دربارهٴ تربيع دايره را ترجمه كرد. ترجمهٴ آخري از عبري صورت گرفت و احتمال دارد كه ترجمههاي ديگري هم از عبري يا به كمك ترجمههاي عبري به عمل آمده باشد.
در اين جا با موضوع بسيار جالبي رو به رو ميشويم. اغلب خيلي مشكل بتوان گفت كتابي از عربي ترجمه شده يا از عبري. وجود واژهها و اصطلاحات عبري يا عربي در متنهاي لاتيني فينفسه حجت نيست، چون ممكن است اصطلاحات عبري از يك رسالهٴ عربي آمده باشد، يا برعكس اصطلاحات عربي از يك متن عبري. اين دو تمدن در طي چندين سده، چنان در جوار يكديگر تكوين يافتند، و اين دو زبان آنچنان نقاط مشتركي داشتند كه هر يك به آساني ميتوانست با ديگري آغشته شود. از اين گذشته، آثار عربي زيادي به زبان يا به خط عبري در دست بود، و كاملاً قابل قبول است كه برخي از يهوديان جنوب بهخاطر نداشته باشند متن را به كدام يكي از اين دو زبان خواندهاند.
ميتوان رامون لول، اهل كاتالونيا، را هم بدين گروه پيوست؛ چون وي برخي از بهترين سالهاي عمرش را در مونپليه گذراند.
ج) گروه سيسيل. مانفرد ثابت كرد كه در مورد حمايت از علم فرزند خلف پدرش امپراتور بزرگ فردريك دوم است. تعدادي از مترجمان در دربار سيسيل به گرد او فراهم آمدند. قبلاً به چندتن از آنان اشاره كردم. منظورم بارتولوميوي مسينايي و چند ناشناس است كه در قسمت مربوط به ترجمه از يوناني خاطرنشان شدم. يكي ديگر هرمان آلماني بود كه شرحهاي فارابي و ابن رشد بر آثار ارسطو را براي امپراتور از عربي ترجمه كرد.
پس از بنونتو (1266)، شارل آنژو فاتح قلمرو مانفرد حمايت سلسلهٴ هوهنشتافن را از علما به خوبي ادامه داد. از آن جا كه فعاليت مترجمان با سياست سر و كاري نداشت ميتوان تصور كرد كه آنان بدون توجه به مخدوم خويش به كار خود در دربار سيسيل ادامه دادند. دو تن يهودي با ترجمهٴ آثار طبي در خدمت شارل شهرت يافتند. موسي پالرمويي رسالهٴ منحول بقراطي دربارهٴ دامپزشكي را ترجمه كرد. فرجبن سليم چنان جرئتي داشت كه به ترجمهٴ
حاوي رازي، يعني بزرگترين دايرةالمعارف طب يوناني و عربي پرداخت، و در 1279، آن را به اتمام رساند.
و اين تمام مطلب نيست؛ او يك رسالهٴ منحول جالينوسي و دو رساله از ابن جزله و ماسويه ثالث (؟) را هم ترجمه كرد.
د) گروه اسپانيا. پدرو گالگوي اهل گالاتيا خلاصهٴ اصنافالحيوان ارسطو و تدبيرمنزل منسوب به ارسطو را ترجمه كرد. هرمان آلماني پيش از ورود به خدمت آنگوين سالهاي زيادي را در طليطله گذراند؛ در واقع به نظر ميرسد كه او بيشتر آثارش را در آن شهر فراهم كرده است.
هرچند قصد ندارم در اين مجلد از آن سخن بگويم، ميتوان اشارهٴ كوتاهي به كتاب فلسفهٴ